سیگارم را
در قاب پنجره می تکانم
بی هیچ واهمه ای
زیرا که جهان زیر سیگاری من است
برگونه راستم اشک
بر گونه چپم خون
می گریم
می گریم بر هر چه نارواست
بر مادران بی شماری که آبستن کوزت اند
و پیرمردان معطری که عدالت مطلق اند
و طالع سبز خود را
در نعل اسب تفسیر میکنند
نیمی در تاریکی
نیمی در نور
دست دراز می کنم و در انتهای ظلمانی تاریخ
گهواره تموچین را تکان می دهم
به راستی آیا
نجابت اسب ستودنی است یا ذکاوت آدمی ؟
مرحوم حسین پناهی
|
+| نوشته شده توسط
شهاب خاموش در دوشنبه
1387/10/09
|